جداشدنی نیست از زندگی روزمره ات؛ اگر بتوان اسم این رفتن و آمدن ها را زندگی گذاشت.
دیگر همه با تو حرف دارند. از بی ارتباط ترین کارمندان دانشکده که کمتر از ماهی یکبار می بینم شان تا دوستان نزدیک. «راد» من را از دور دیده و از آن طرف راهرو می دود تا به من برسد و حال خانواده ام را بپرسد. «روبرتا» در مورد تجمع های ایرانی ها در آمریکا چیزی در تلویزیون دیده و با احساس مادرانه رو به من می کند و نصیحت می کند که «از این تجمع ها نروی ها.. در آمریکا تجمع کردن خطرناک است!» خنده ام می گیرد... دوست آمریکایی نیوشا که با هم جلسه داشتند به نشانه هم دردی لباس سبز و مشکی می پوشد... و «جان» در جواب ایمیل من که برای اش نوشته ام هیچ کدام از کارهایی که در این چند هفته باید انجام می دادم را انجام نداده ام می نویسد:
Dear Navid,
In a far less dramatic way, our 2000 election here was taken from us by a ruling of the Supreme Court not to investigate voter fraud in Florida, and we (and the world) suffered for eight years because of poor national leadership. Although I cannot fully identify with your emotions at this difficult time, please know that I also have felt strong disappointment and frustration with our political system.
همدردی ها ادامه دارند. خبر ایران به گوش بی خبرترین آدم ها رسیده است. تازه این شهر کوچک ماست...
Saturday, July 04, 2009
این و آن و این زندگی
Posted by navid at 12:57 AM 0 comments
Labels: روزمره
Saturday, June 27, 2009
خشم خود را کنترل کنیم 5 – یا با هم فکر کنیم..
شاید بتوان چند راهنما برای ادامه اعتراضات تعیین کرد:
1. هدف محوری اعتراض ها عبارت بوده (و هست) از روشن سازی زوایای سوال برانگیز انتخابات انجام شده و تضمین حقوق افرادی که رای داده اند. در واقع نتایج ارائه شده با پنداشت عمومی عده کثیری در تضاد قرار دارد و طبیعتا نسبت به سلامت انتخابات به شدت مشکوک اند. این به معنای احتمال ضایع شدن حقوق شهروندان است. متاسفانه در ساختار فعلی کشور هیچ نهاد معتبر قانونی که بی طرفی آن برای عموم اثبات شده باشد برای پیگیری قانونی موضوع وجود ندارد. (رجوع شود به یادداشت امیررضا خادم در مورد تجربه شخصی خودش).. طبیعتا زوایای سوال برانگیز با توضیحات نماینده ها و طرفداران احمدی نژاد روشن نمی شود! کسی ممکن است معتقد باشد این احقاق حق تنها از طریق رای گیری مجدد و این بار با نظارت بیشتر ممکن می شود.
2- هدف ثانویه ای که در جریان اعتراض ها به هدف اولیه افزوده شده و باید مدنطر قرار داد عبارت است از احقاق حقوق افرادی که در جریان اعتراضات صدمه دیده اند. یعنی آزادی هر چه سریع تر دستگیر شده ها، پیگری حقوق قانونی افرادی که بستگان خود را از دست داده اند، پیگیری حقوق افرادی که به اموال شان صدمه وارد شده یا آبرویشان توسط صدا و سیما به بازی گرفته شده است.
3. طبیعتا باید مواظب باشیم که پشت موسوی را خالی نکنیم... بعد از مدت ها کسی پیدا شده که حاضر است تا آخرین نفس برای احقاق حقوق مان جانانه تلاش کند. در طول تاریخ کشورهای مختلف، این اتفاق به کرات تکرار شده که رهبر یک گروه بزرگ پس از صرف هزینه های زیاد از مال و جان خودش به یک باره توسط حامیان اش رها می شود.. و آن زمان، زمانی است که افرادی که کینه هایشان را در طول این مدت جمع کرده بودند به او حمله ور می شوند.
یعنی به صورت خلاصه اهداف پیرامون حقوق سه دسته از افراد است: 1) حقوق شهروندان به صورت عام: روشن شدن نتیجه و اطمینان از سلامت انتخابات 2) حقوق افرادی که در جریان اعتراضات مدنی صدمه دیده اند 3) حقوق رهبران جنبش و به خصوص موسوی. طبیعتا حمایت از موسوی هم در جهت پیگیری دو هدف اولیه و هم در جهت تضمین امنیت و امکان فعالیت سیاسی آینده اوست.
علاوه بر موارد فوق، به نظر من هدف مهمتری هم باید مدنظر قرار داد و آن کمک به یادگیری نظام برای اصلاح فرآیند انتخابات است. یکی از بزرگترین دستاوردهای این دوره انتخابات تمرکز افراد مختلف برای یافتن انواع و اقسام اشکلات مختلف در فرآیندهای قبل و بعد از رای گیری است. (حتی در حد و جمع و تفریق اعداد هم به نظر می رسد مشکل وجود دارد!). اگر حاصل همه این اعتراضات به این ختم شود که فقط فرآیند انتخابات اصلاح شود به نظر من کاملا ارزشمند است. فرآیندهای قبل و زمان رای گیری و هم چنین نهاد بی طرفی که مسوول رسیدگی به شکایات باشد... این کار به نظر من از موارد اول و دوم آسان تر نیست. این فشارها می تواند به پیمان با عده ای از سیاسیون قدرتمند و منصف در بدنه نظام برای اصلاح ساختار انتخابات در جهت تضمین سلامت آن شود.
حال سوال این است که برای تحقق این هدف ها چه می توان کرد.. اولی و آسان ترین اش ادامه اعتراضات بدون خشونت و حمایت از موسوی است. طبیعتا نباید خسته و نباید سرد شد... برای راه های دیگر باید فکر کنیم. باید حرف بزنیم. باید حوصله داشته باشیم.
Posted by navid at 8:35 PM 4 comments
Labels: روزمره
Friday, June 26, 2009
خشم خود را کنترل کنیم 4 – یا با هم فکر کنیم..
برای احقاق حق، یکی از راه ها این است که افراد شبیه به خودمان را تشویق به استقامت – بدون خشونت – کنیم. اما راه دیگر این است که افراد منصف گروه های دیگر را تشویق به حرکت کنیم... مثال خوبش قالیباف است.
توجه داشته باشیم که علایق مشترک وجود دارد. همانطور که ما از از دست رفتن حقوق خود عصبانی و ناراحتیم عده ای هم وجود دارند که از وضعیت به وجود آمده و سوء مدیریت ناراحت اند و دوست دارند این مسئله حل شود... به افرادی که در مجلس اند فکر کنیم.
به این فکر کنیم که چگونه می توانیم حمایت افراد متفاوت و صاحب قدرت اما منصف را به دست آورد.
----
پ.ن.: دوستان زیادی از نوشتن این سری متن ها عصبانی اند!.. حرف من این است: بالاخره مگه نباید فکر کرد؟ همه که دارند ایمیل هایی که دوست دارید را می زنند. مگه چند تا از این ایمیل ها نیاز است.. ساده ترین اتفاق ممکن در حرکت های اجتماعی گم شدن اهداف است... به هر حال من به بلند بلند فکر کردنم ادامه می دهم و سعی می کنم جمع بندی کنم.
Posted by navid at 8:56 AM 6 comments
Labels: روزمره
Thursday, June 25, 2009
خشم خود را کنترل کنیم 3
به هر حال عده ای با ناجوانمردی نام انقلاب مخملی بر حرکت سبز که کاملا در چارچوب نظام بود گذاشتند. و از آن بدتر گروه دومی این را باور کردند.
بدون عصبانیت ضمن این که با گروه اول - در حال حاضر - حرفی برای گفتن نداریم به این فکر کنیم که چطور می توانیم به گروه دوم توضیح دهیم که این حرکت هیچگاه - نه پیش از انتخابات و نه بعد از انتخابات - به انقلاب فکر نکرد..
به این فکر کنیم که اول چه طور می توان به این عده دسترسی پیدا کرد و دوم چطور می توان بدون این که وارد بحث های جدل وار شد اطمینان خاطر داد که این حرکت در فکر بهبود اوضاع مردم در چارچوب های پذیرفته شده بوده و هست.
Posted by navid at 9:29 AM 2 comments
Labels: روزمره
Tuesday, June 23, 2009
خشم را کنترل کنیم 2
اعتراض کردن نیازی به خشم ندارد...
به یکی از افراد فامیل یا دوستانی که برای او احترام زیاد قائل هستیم و می دانیم به احمدی نژاد رای داده فکر کنیم..
طبیعتا او کسی نیست که مردم بی نوا را به گلوله ببندد... پس می توانیم بگوییم که دست کم برخی از طرفداران احمدی نژاد اهل خشونت نیستند.. آن ها هم انسان اند.
Posted by navid at 10:16 AM 4 comments
Labels: روزمره
Monday, June 22, 2009
خشم را کنترل کنیم 1
اعتراض کردن نیازی به خشم ندارد...
به همدیگر قول بدهیم که فردا بیست دقیقه ورزش کنیم... در پارک نزدیک خانه مان... و بعد به همدیگر قول بدهیم که در هنگام ورزش یا در راه خانه به سه نفر که نمی شناسیم و به صورت اتفاقی از کنارمان رد می شوند "سلام" بگوییم...
Posted by navid at 8:52 PM 3 comments
Labels: روزمره
Saturday, June 20, 2009
«الله اکبر» ام می گیرد
روزهایم دودی است. انگار گاز اشک آور است این جا که به سینه ام می رود. چشمانم آتش می بیند و سینه ام سرفه می کند. روزهایم شده ساعت و خبر و آسمان. همراه من، بد حال تر از من. بال بال می زند. قرآن می خواند. نامه می نویسد.
هر عزیزی که می میرد، می میرم این جا. دی روز نوزده بار مُردم... چهره معصوم آن دختر با چشم خونین اش انگار ثبت شد جلوی چشمانم برای همیشه.
کار، اصلا، نمی توانم. گوشی کامپیوتر در گوشم است و خبر می بینم. هر گاه که اشکم می آید از ساختمان بیرون می روم. می دوم به حیاط که آسمان ببینم و حرف بزنم. که شکایت کنم.
بادنمای بالای ساختمان دانشگاه از شرق به غرب جهت گرفته است. پیداست، آن دورها، آه مظلومان شرق بلند شده است. آه ام می گیرد... «الله اکبر» ام می گیرد...
Posted by navid at 5:37 PM 21 comments
Labels: روزمره
Wednesday, June 17, 2009
فعلن سکوت
چند روزی هست که ششمین سال این بلاگ شروع شده است. معمولن از زندگی نوشتم. زندگی این روزها هم که نوشتن ندارد. «شمع جویی و آفتاب بلند». بعد هم این که خیلی حرف ها را ایشان به خوبی زده. من اگر بنویسم گناه شما چیست که باید فحش هایم را بخوانید. فعلن سکوت می کنم. شاید برای همراهی با مردمی که با سکوت راه پیمایی می کنند. شاید هم چون خسته ام. این که سکوت ام چند روز و چند هفته طول بکشد را خدا می داند. فقط «تو مپندار که خاموشی من هست برهان فراموشی من.».. تا بعد.
Posted by navid at 4:12 PM 3 comments
Labels: روزمره
Friday, June 12, 2009
الله لا اله الا هو الحي القيوم لا تأخذه سنة ولا نوم له ما في السماوات وما في الارض من ذا الذي يشفع عنده الا باذنه يعلم ما بين ايديهم وما خلفهم ولا يحيطون بشيء من علمه الا بما شاء وسع كرسيه السماوات والأرض ولا يؤوده حفظهما وهو العلي العظيم
نگرانم.. خیلی..
Posted by navid at 8:21 PM 26 comments
Labels: نظر
Thursday, June 11, 2009
وای که دیوانه شدم می روی! / بی سر و سامانه شدم می روی

-----
از دوستانی که لطف کردند (33 نفر) و در این جا نتیجه انتخابات را پیش بینی کردند این نتیجه بدست آمد:
پیش بینی تعداد کل آرا = 32.7 میلیون رای
پیش بینی موسوی = 13.3 میلیون رای معادل 41 درصد
پیش بینی احمدی نژاد = 11 میلیون رای معادل 34 درصد
پیش بینی کروبی = 5.8 میلیون رای معادل 18 درصد
پیش بینی رضایی = 2.6 میلیون معادل 8 درصد
33 درصد معتقد بودند که احمدی نژاد رای اول است و 66 درصد موسوی. در کل 23 درصد معتقدند که انتخابات در یک مرحله تمام می شود. 15 درصد می گویند به نفع موسوی و 8 درصد به نفع احمدی نژاد. بقیه می گویند که به مرحله دوم می کشد.
شبیه همین پیش بینی را حامد هم در بلاگش داشت که چون دیرتر برگزار کرد می تواند نتایج به واقعیت نزدیک تر باشد (شاید هم احساسی تر شود!) نتایج او که نمونه آماری کاملا بیشتر داشت شد به ترتیب 15.4و 11.8و 5 و 3.4 درآمده است که خیلی شبیه به پیش بینی این جاست. (تعداد نمونه های آماری حامد کاملا بیشتر است. تعداد قابل توجهی از خوانندگان هم فرق دارد).
Posted by navid at 9:48 PM 0 comments
Tuesday, June 09, 2009
چند نکته نهایی در مورد انتخابات
1- مدتی شده است که تصمیم قطعی ام را در مورد رای به موسوی گرفته ام. معیارهایی که منجر به ارجحیت موسوی بر کروبی شد همان هایی است که قبلا در این جا نوشته ام. به اختصار رای من به موسوی رای به حرکت آرام در درون نظام برای بازگرداندن آن به مسیر یادگیری و استفاده از دانش انباشته در سی سال گذشته است. امیدورام موسوی انتظارات من از آزادی مورد نیاز در دانشگاه ها و مطبوعات کشور را برآورده کند و پاسدار حداقل های اخلاقی لازم در ایران باشد. من تغییرات رادیکال کروبی را اولا ناممکن و ثانیا عامل انتخاب فردی مانند احمدی نژاد در دوره ای پس از او می دانم. با رای به موسوی از موسوی انتظار دارم از حق رای دادنم پاسداری کند.
2- در این چند وقتی که انتخابات داغ شد متاسفم که بگویم عدم بلوغ فکری ما بارها و بارها نمایان شد. ضمن این که به شدت از اشتباه ها (و عددسازی ها؟) ی صورت گرفته توسط احمدی نژاد در برنامه های تبلیغاتی اش ناراضی ام، از بی ادبی های تبلیغاتی موجود در وبلاگ ها و سایت ها که عموما علیه احمدی نژاد بود عصبانی ام. چند نمونه از این بی ادبی ها را می گویم. برای این که اگر الان نگویم در گلویم گیر می کند.
2-1- تاکید بی معنی بر عکس احمدی نژاد زیر آرم کشورهای عربی خ ل ی ج که حتی نوری زاده هم گفته بود که به معنی خ ل ی ج ع ر ب ی نیست بی معنی بود و در بهترین حالت نشان دهنده بی اطلاعی افراد بود. یا "چارت فامیل های احمدی نژاد در قدرت" که بسیار نادرست بود. دوستان باید نگاهی به چارت می کردند قبل از این که آن را پست کنند. بعضی از ارتباطات اصلا ارتباط فامیلی بسیار ضعیفی بود و برخی دیگر (مانند پروین احمدی نژاد) حاصل رای مستقیم مردم بود ... این ها همه بی اخلاقی بود.
2-2- فیلم مستند دوم موسوی با تاکید بیش از حد بر اشتباه احمدی نژاد در حمله به مدرک رهنورد به شدت غیر اخلاقی، بی کلاس و در تناقض با ارزش هایی بود که موسوی پرچم دارش شده. کارگردان همه ما را خرفهم کرد که احمدی نژاد به خانم موسوی توهین کرده. آن هم هزاربار.. آخرش دیگر حالم به هم می خورد... ترجیح می دهم این اشتباه را به گردن کارگردان بیاندازم تا موسوی.
2-3 بسیاری از نکات مثبت احمدی نژاد در مناظره ها به عنوان اشتباه او عنوان شد که به نظرم بی انصافی بود. در مورد سازمان حج و زیارت (که هر از چندی n نفر آدم را می برد عراق و به کشتن می دهد و به هیچ احدی هم جوابگو نیست)، در مورد ادامه دادن سخنرانی در دانشگاه کلمبیا، در مورد تمایل احمدی نژاد به حذف سوبسید.. به نظر من در این موارد خاص کارهای احمدی نژاد درست و حمله به او غیرمنصفانه بود. یا مخصوصا تلاش برای حل مشکلات با آمریکا و حتی تبریک به اوباما.
2-4 اعتماد به نفس مردم در انتقاد از احمدی نژاد مثال زدنی بود! اصلا گویی او بی سواد است و بقیه نخبه. به این جمله که از داخل متنی است که نویسنده با اعتماد کامل ثابت می کند که احمدی نژاد درغگوست توجه کنید:
"به عنوان مثال احمدی نژاد گفت که حقوق بازنشستگان از 136000 تومان به 450000 تومان رسیده. البته ایشان فراموش کرده اند که در طی سه سال با تورم 25% یعنی در مجموع 75 درصد کاهش ارزش پولی 450000 تومان امسال ارزش پولی 113000 تومان را دارد!"
غلط این نوشته فکر کنم بعد از چند ثانیه بر همه تان آشکار می شود. این چیزی که این آقا گفته تورم 400 درصدی است نه هفتاد و پنج درصدی. ضمن این که هفتاد و پنج اش هم غلط است. این متن 93 رای مثبت در بالاترین می آورد و نویسنده متن از چاپ کامنت من در وبلاگش خودداری می کند! و متن اش را هم اصلاح نمی کند! یعنی تغییر احمدی نژاد حتی اگر شده به شیوه خودش. به نظرم این خیلی افتضاح است.
2-5 حقیقت اش زیاد دیدم از این مثال ها. می خواهم فراموش شان کنم. فقط به احمدی نژاد می خواهم بگویم که این بی انصافی ها حاصل مستقیم رفتار خودش بود. حاصل این بود که ملتی به زندان می افتادند و شما می گفتی زندانی سیاسی نداریم. حاصل کار با آدم های بی دانشی بود که کمترین اثرش فقر جامعه بود... صادقانه؛ همان بهتر که تاجای ممکن در این دنیا مجازاتش را دیده ای.
3- با این که علاقه کمی به شخص کروبی دارم ولی بیشتر از آن ناراحت می شوم که کرباسچی در تیم بازنده باشد. دوست ندارم او رای ندادن من به کروبی را نشانی از قدرناشناسی من از خدمات خودش بداند. ته دلم بدم نمی آید که کرباسچی در تیم برنده باشد!
4- به نظرم جناح اصول گرا بزرگترین اشتباه استراتژیک خود را در عدم حمایت از رضایی و حساب بیش از حد بر احمدی نژاد مرتکب شد. رضایی به نظر من از رسیدن به قدرت (البته با توجه به کاندیداهای موجود) تنها حمایت یک گروه قوی را کم داشت. ریاست جمهوری به او خیلی نزدیک بود و هیچ کس این را قبلا نمی دانست. حدسم این است که الان برای شان دیر شده است. اما به هرحال رضایی هیچ وقت نمی توانست گزینه مطلوب من باشد وقتی که حداقلی از آزادی های مورد نظر من را هم نمی توانست برآورده کند.
عکس از (+)
Posted by navid at 5:19 PM 11 comments
Labels: نظر
Thursday, June 04, 2009
با ربط و بی ربط به انتخابات
1- بسیاری از تبلیغات تلویزیونی و مناظره ها باعث قطبی شدن (polarization ) می شوند. فرض کنید که آدم ها را روی محوری که روی آن اعداد صفر تا ده نوشته شده بچینیم. به این صورت که هر چه افراد به صفر نزدیک تر باشند بیشتر متمایل به کاندیدای الف باشند و افرادی که به ده نزدیکترند متمایل به کاندیدای ب باشند. مناظره باعث می شود که بخش کثیری از افراد به قطب ها نزدیک تر شوند. یعنی کسی که بر عدد هفت قرار داشت به عدد هشت و نه نزدیک شود و فردی بر عدد سه بوده است به اعداد دو و یک نزدیک تر شود. به عبارت دیگر طرفداران کاندیداهای الف و ب به طرفداران دو آتشه کاندیداهای الف و ب تبدیل می شوند. اگر دیروز به پدر و مادرشان توصیه می کردند که به کاندیدای مورد علاقه شان رای بدهند بعد از مناظره سوار موتور می شوند و می روند وسط خیابان. دلیل روانشناسانه این موضوع confirmation bias است.
2- confirmation bias به تمایل خاصی در انسان گفته می شود که در آن افراد به دنبال تایید اعتقادات و نظرات اولیه شان از طریق اطلاعات موجود هستند. با آزمایش های متعدد نشان داده شده است که افراد اولا بیشتر به دنبال اطلاعاتی هستند که اعتقادات شان را تایید می کند (در برابر اطلاعاتی که آن ها رد می کند) و ثانیا اطلاعات موجود را به نحوی مورد اعوجاج - به معنی distortion - (یا دست کم تفسیر) قرار می دهند که اعتقاداتشان را تایید کند. یعنی هم اطلاعاتی که به نفعشان هست را می بینند و هم سایر موارد را به نحوی تحلیل می کنند که به نحوشان باشد. این دو مورد به عنوان ریشه های confirmation bias شناسایی شده و جالب این است که آزمایش ها نشان می دهد که انسان برایش اطلاعات کمی و کیفی فرق چندانی ندارد و هر دو را در جهت تایید اعتقاداتش دچار تغییر می کند. این یک خصوصیت فردی است. با آنچه که به شارلاتان بازی معروف است کاملا فرق دارند و افراد ناآگاهانه مرتکب این بایاس می شوند. به این ترتیب لوپ تشدید کننده ای فعال می شود که ما را از هفت به هشت و بعد به نه و ده می رساند - یا در جهت عکس به صفر.
3- اما برای دو دسته افراد موضوع فرق دارد. اول افرادی که در محور تعریفی ما روی اعدادی مثل 4 و 5 و 6 قرار می گیرند کمی موضوع متفاوت است. این افراد هم عموما با مناظره اول کمی بر قطبیت شان افزوده می شود اما کاملا ممکن است که جهت شان عوض شود و متمایل به سمت دیگری گردند. ذهن آدمی هم نمی تواند تمام اطلاعات ارائه شده در یک مناظره را تفسیر کند برای همین دو یا سه مورد خاص می تواند تاثیر گذار باشد. دوم افرادی که تصمیمی به رای دادن نداشتند. مناظره می تواند آنان را به انتخاب و اظهارنظر تشویق کند. به موضوعی که فردا قرار است موضوع کوچه و بازار و کلاس و مهمانی شان باشد توجه می کنند و قضاوت می کنند.
4- با این اوصاف صحبت من که روی عدد هفت بودم و تو که روی عدد سه بودی در مورد مناظره ای که اتفاق افتاده خیلی روشن و قابل استفاده نخواهد بود و آنچه مهم است این است که بر سر مردمی که روی اعداد چهار و پنج و شش بودند چه آمده؛ یا افرادی که اصلا روی محور نبودند... از مناظره موسوی با احمدی نژاد، بر طرفداری من از موسوی افزوده می شود و بر طرفداری او از احمدی نژاد و جالب تر از همه بر طرفداری شخص سومی از کروبی! بدون این که کروبی اصلا در مناظره حضور داشته باشد. من می گویم ببین چه مناظره خوب تمام شد و او می گوید ببین چه مچ آدم ها رو گرفت و شخص سوم می گوید نه، هیچ کدام شان خوب نیستند کروبی لازم بود که هم احمدی نژاد را ساکت کند و هم برنامه های مدون اش را بگوید. هیچ کدام مان هم نمی دانیم چه بر سر چهار و پنج و شش آمد. داده های بی طرفانه لازم است.
---
پ.ن.1. طبیعتا دینامیک انتخابات، به دینامیک ذهنی هر فرد - مانند آنچه که در بالا گفته شد - محدود نمی شود. در ساختاراجتماعی هم دینامیک هایی فعال می شود که اتفاقا بسیار قوی هستند. بعدا می شود در موردش حرف زد. اما به اجمال دو دینامیک معروفش می تواند اول مدل بس باشد که در آن افراد به افراد نزدیک تر اطلاع می دهند و افراد جدید به افراد جدیدتر اطلاع می دهند (مثل نفوذ تکنولوژی با word of mouth) و دوم دینامیکی مانند دینامیک مُد لباس که در آن وقتی طرفداران یک ایده زیاد شدند متفاوت بودن و ارائه ایده جدید جذاب می شود. مدل اول باعث رفتار S شکل می شود و مدل دوم باعث نوسان می شود (ولی در مورد انتخابات فرکانسش بسیار پایین است و به نظر من از حدود یک دوره است. مثلا کسی که دفعه پیش می گفت الف این دفعه بگوید ب برای این که متفاوت شود)
پ.ن. 2. آقا، یکی به کروبی بگه که در مناظره اش باعث نشه احمدی نژاد مظلوم به نظر بیاد ها! فیلم کروبی و برنامه شبکه دو اش نشان داد که مشاورهاش اصلا خوب عمل نمی کنند. یکی به اش ندا بده که گول طرفدارهای رادیکال اش رو نخوره. مردم دوست ندارند رییس جمهورشون تحقیر شه.
پ.ن. 3. پست پایینی رو نگاه کنید اگه تا حالا ندیدید و اگه خواستید پیش بینی تان از انتخابات رو بنویسید.
Posted by navid at 6:23 PM 15 comments
Labels: روزمره, سیستم دانیامیکس, نظر
Wednesday, June 03, 2009
پ ی ش ب ی ن ی
Posted by navid at 9:47 PM 35 comments
Labels: روزمره
Tuesday, June 02, 2009
بچه ها و نظامی هایی که سیستم داینامیکس دوست دارند.
دارم بخشی از برنامه های کنفرانس رو می ریزم. هر روز سه تا زمان یک ساعتی برای میزگرد در مورد مسائل مختلف وجود داره که همزمان در هفت تا سالن برگزار می شه. میزگردها بین زمان هایی است که به ارائه مقاله ها اختصاص پیدا می کنه.
روبرتا می گه که «قرار شده در زمان میزگردها که مردم وقت بیشتری دارند یک سالن را اختصاص بدهیم به بچه های یکی از دبیرستانهای ایالت نیومکزیکو که تفکر سیستمی می خونند تا هر کدام در ده دقیقه یک ارائه داشته باشند. چون دوست داریم مردم هم به آن سالن بروند میزگردهایی رو که در این ساعت می گذاری طوری انتخاب کن که ضربه ای به این برنامه نزنه.»
می پرسم: «مثلا چه جور میزگردهایی رو در این زمان بذارم.»
یک نگاهی به لیست می کنه و می گه: « نمی دونم. طبیعتا اون هایی که حدس می زنی علاقه مندانش علاقه ناچیزی به "آموزش بچه ها" داشته باشند.» من هم گفتم: «آها.. شبیه میزگرد کاربرد سیستم داینامیکس در مسائل نظامی ... این جور آدم ها به بچه ها علاقه ای ندارند!»... روبرتا لبخند مرموزی می زنه.
Posted by navid at 8:21 PM 1 comments
Labels: روزمره

